
همیشه شروع یک رابطه آسان است. سلامی و احوال پرسی و اندکی شرح حال کافی است تا آشنای همدیگر شویم. یک رابطه تا زمانی که در حد آشنایی ساده است معمولا مشکل ساز نیست و همه چیز سیر طبیعی اش را طی میکند.
اما همین که روابط عمیق شد، همین که علاقه ای شکل گرفت، به همان نسبت حفظ حریم ها، حفظ رابطه، حفظ و گسترش علاقه، مشکل می شود.
گاهی در اوج عشق، دل میشکنی..
گاهی از شدت علاقه، از شدت خواستن یک نفر کاری میکنی که گند میزنی به هرچه خاطره خوش است..!
گاهی عجول بودنت فرصت پاسخ را از طرف مقابلت میگیرد، و تو به خیال اینکه ادامه این رابطه آنقدر که برای تو مهم است برای او اهمیت ندارد، پیش قدم میشوی برای حرفهای نزده او..
حرفهایی که شاید او هیچ گاه نمیخواسته به زبان بیاورد...
و این میشود که سردی و بی تفاوتی، جای آنهمه عشق را میگیرد...
این می شود که دیگر از اینکه اسم طرف که روی گوشی ات بیفتد، ذوق نمیکنی و یا پاسخش را نمیدهی یا با سردی به جوابهای چند کلمه ای اکتفا میکنی
این می شود که به آرامی برای یکدیگر آغاز به مردن میکنید....
اینــهـا همه گـاهـــی اسـت !
و البته گاهی هم آنقدر ظرفیت و قدرت درک طرفین از یکدیگر بالاست، که اگر اتفاقهای بالا و نظیر آنها هم بیفتد، نمیگذراند ریسمان علقه شان پاره شود..
به یکدیگر فرصت میدهند
حـــرفــــ میـزنند
حــرفـــ میـزنند
حـرفــ میـزنند
آنقدر که بفهمند، سوء برداشت ها از کجا ایجاد شده..
آنقدر که بفهمند، برخی دلگیری ها، از اهمیت زیاد این رابطه برایشان بوده..
آنقدر که بفهمند، هنوز بر یکدیگر عـاشـقــنـد...
+ برگرفته از وبلاگ دوست عزیز، بانو جـان
++ در قفس طلبد هر كجا گرفتاریست/من از كمند تو تا زندهام نخواهم جست
هـمـراه همـیشگـی زنـدگـیم . . تـــولــدتـــ مـبـــاركــ...
بعداً نوشت: حالا پاییز امسال كه بايد بارون نم نم بزنه تا ما دوتایی زیرش قدم بزنیم مثلاً (!) یا سیل از آسمون میاد یا برف سنگین! والـــااا! 